این روز ها کیلومتر ها بین من و تو حکومت میکنند و
راه مثل یک کابوس میشود. هم بودنش و هم نبودنش...
به روزهایی فکر میکنم که دلتنگی در همه ی لحظه ها سراغم را خواهد گرقت ...تو اینده را برایم تصویر میکنی اما حذف خاطره ها ممکن نیست.عاقبت یک روز همان لحظه ای که فکرش را نمیکنی می ایدو تمام نفسهایم خاطره خواهد شد.
نشستن غم بر روی چهره ی تو برایم عذاب اور است اما این هم جزئی از همان اینده ایست که برایم تصویر کرده ای...
لحظه هاچه زود خاطره میشوند...

امام حسین علیه السلام هنگاه خروج ازمدینه به مکه (روز یکشنبه دو روز مانده به آخر رجب) آیه ای را تلاوت کردند که حضرت موسی علیه السلام به هنگام خروج از مصر واماده شدن برای مبارزه با فرعونیان فرمودند:
"فخَرجَ منها خائفا یترقًبُ قالَ رَبً نَجًنی مِنَ القَوم الظالمینَ "*
زمانی هم که به مکه وارد شدند(روز جمعه سوم شعبان) این آیه را قرائت کردند:
"و لمًا تَوَجًه تِلقاءَ مدینَ قالَ عَسی ربًی اَن یَهدیَنی سواءَ السَبیل" *
..................................
*ایات ۲۱ و۲۲سوره مبارکه قصص

سلام
این روزهازیاد برایت نوشتم اما اینجا...اینجا انگار هنوز بایت را نگداشته ای!!!!!
دنیای کلمه های من تا اینجا هم امده است و دنیای تو هم ...شاید هیچ وقت نیاید!شاید هم با به بای من اینجا را قدم بزنیم....
برای تو:
بی همگان بسر شود بی تو بسر نمیشود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود
دیده ی عقل مست تو چرخه ی چرخ بست تو
گوش طرب به دست و بی تو بسر نمیشود
۰۰۰
بی تو اگر بسر شدی زیر جهان زبر شدی
باغ ارم سقر شدی....
بی تو بسر نمیشود!*
*مولاناـ غزلیات شمس
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام.
بی مقدمه.
تولد مهم است نه؟لابد مهم است که برایتان اینگونه شهر را چراغانی میکنند!
حالا وقتی که فردا بشو دهمه میخندند. خب چون تولد شماست نه؟!اگر یک نفرفردا تصادف کند و مثلا پایش بشکند باز هم وقتی یاد تولد شما بیفتد دردش یادش میرود و بخندد؟!یعنی اقا تا اینجایی که من دیدم ادمها خودشان را در این روز به بهانه ی شما با چیز های دیگر شاد میکنند نه اینکه صرف متولد شدن شما...
حرف های تلخ میزنم؟! خب یکبار دیگر هم که گفتم من هنوز بلد نیستم که چطور باید شاد ی روز تولد شما و بقیه ی فامیل هایتان باشادی در مهمانی دیشب فرق داشته باشد؟!اصلا با همه ی شادی های دیگر ...من باید فردا بیشتر از وقتی که دانشگاه قبول شدم شاد...اصلا مثل بچه ها ذوق زده باشم اما چه طوری؟!
خب من میدانم شما اینجا را میخوانید فقط انتظار نظر گذاشتن خیلی سطح پایین است من انتظار دارم که جواب سوالم را حتما بدهید.شما راهش را خوب بلدید...
امدن شما دست خداست پس از انتظار نمیشود از شما گله کرد اما جواب دادن این چند تا سوال من دست خودتان است.منتظرم...
(راستی اینجا به خاطر ورود شما لباس سیاهش را در اورده!!!)
السلام علیک یا صاحب الزمان...
شیعه ی شما/ چهاردهم شعبان ۱۴۳۲
همین طور تند تند نفس میکشم...
چقدر اکسیژن از سهم من باقی مانده است؟!ضرب و تقسم هایش به عهده ی ماشین حسابم فقط یک نفر بگوید چقدر ؟تامن حواسم به ثانیه شمار لحظه هایم باشد...
چقدر...؟!؟!!

مینویسم پاک میکنم مینویسم ...پاک میکنم.... کاری که دیدن میکند خیلی بیشتر از این کلمه هاست... حالا من نشسته ام پشت این صفحه ی مجازی و فقط نگاااااااه ه ه ه ه....
نگاهش با نگاه ان عکس کودکیم که همیشه برروی دیوار اتاقم است فرقی ندارد....اما دست هایش...

خیلی از کفشهای من زندانی جا کفشی شده اند....

....
....
"سی" ب!
همه چییز تکرار میشود عید هم که می اید "دو" باره باید تئاتر" هفت" سین تکرار شود و" سی "ب...
یک "سی "ب سرخ دیگر نقش بازی میکند برای "سیزده " روز!
این" بیستمین" "سی "ب "هفت" سین "سیزده" روزه ی من است!
این عدها کی سکوت میکنند!؟!

سلام...
دنیا و زندگی اینجا شگفت انگیز است از این جهت که هیچ پیشبینی ای ممکن نیست و باید هر لحظه را لحظه به لحظه تجربه کنی.و این تجربه زیباست و شاید بسیاری از وقت ها غم انگیز...اما با تمام غم انگیزی اش روح ان قدرت را دارد ان را پشت سر بگذارد و دنبال لحظه ی بعد و تجربه ی بعد باشد.
این ذهنِ محدودِ خاکی ِ ما فکر میکند که طاقت نخواهد اورد و گاهی هجوم تجربه ها مانند شبیحخونیست که احتمال میدهیم این لحظه دیگر لحظه ی اخر است...اما نه روح تو این سری نیست که بخواهد این سری رفتار کند ....

"زندگی زیباست اما شهادت از ان زیباتر است...
سلامت تن زیباست اما پرنده ی عشق تن را قفسی میبیند که در باغ نهاده باشند و مگر نه انکه گردن ها را باریک افریده اند تادر مقصد کربلای عشق اسانتر بریده شود ؟!!!
ومگر نه انکه از پسر ادم عهدی ازلی ستانده اندکه حسین را از سر خویش بیشتر دوست داشته باشد؟!
و مگر نه انکه خانه ی تن راه فرسودگی می پیماید تا خانه روح اباد شود ؟!
و مگر این عاشق بی قرار را در این سفینه ی سرگر دان اسمانی که کره ی زمین باشد برای ماندن در اصطبل خواب و خور افریده اند؟
...
پس اگر مقصد پرواز است قفس ویران بهتر پرستویی که مقصد را در کوچ میبیند از ویرانی لانه اش نمی هراسد
...
راز خون در انجاست که همه ی حیات به خون وابسته است اگر خون یعنی همه ی حیات و از ترک این وابستگی دشوارتر هیچ نیست پس بیشترین از ان کسیست که دست به دشوار ترین عمل بزند...راز خون در انجاست که محبوب خود را به کسی میبخشد که این راز را دیابد
کربلا مستقر عشاق است..."
شهید اوینی

"مَعاشرَ الناسٍ فَضلوا عَلیاً فَانَهُ اَفضَلُ الناسِ بَعدی مِن ذَکَرِ اَو اُنثی ما اَنزَل اللهُ الرِزقَ و بَقیَ الخَلقُ"
ای مردم علی را فضیلت بدهید که او افضل مردم بعد از من از مرد و زن است تا مادامی که خداوند روزی را نازل میکند و خلق باقی هستند
قسمتی از خطبه ی غدیر....